اجرا و پیادهسازی یک ایده در چهار مرحله مدل هوک، به طراح کمک میکند تا نقاط بالقوهی محصول را در عادتساز بودن (یا نبودن) آن، کشف کند و ایدههایی را که پتانسیل کمی در عادتساز بودن دارند، محدود و نقاط قوت محصولات موجود را تقویت کند.
اجرا و پیادهسازی یک ایده در چهار مرحله مدل هوک، به طراح کمک میکند تا نقاط بالقوهی محصول را در عادتساز بودن (یا نبودن) آن، کشف کند و ایدههایی را که پتانسیل کمی در عادتساز بودن دارند، محدود و نقاط قوت محصولات موجود را تقویت کند.
ایال در این فصل به بررسی نرم افزار انجیل (YouVersion Bible App) میپردازد که چگونه توانسته کاربران را به قلاب بیندازد و عادتساز شود. شرکتی که تنها به دنبال کسب درآمد هنگفت و شهرت نبود، بلکه دنبال بهبود زندگی و معنابخشی به زندگی کاربر بود. این برنامه با نصب بالای صدمیلیون کاربر، پرطرفدارترین نرما فزار انجیلخوانی است.
ما با به کار بردن مدل هوک، میتوانیم رفتار کاربر را تغییر دهیم. تغییر رفتار و شکلدهی عادات، همانطور که میتواند با هدفی خوب انجام بگیرد، برای اهداف ناشایست هم مورد استفاده قرار میگیرد. اما سازندگان محصول هنگام شکلدهی عادت کاربر، چه مسئولیتی دارند؟ چه زمانی میتوانند و رواست که در کاربر اعمال نفوذ کنند؟
مطالعه «تفکر دیزاین» از آن جا برای علوم شناختی جذاب است که این تفکر نوع خاصی از رسیدن به شناخت را پیشنهاد میکند که محقق شدن آن در گرو تعامل میان دیزاینر و پدیدههایی است که در ادبیات این حوزه با عناوین «مسئله» و «راه حل» شناخته میشوند.
دغدغه اصلی «ورگانتی» در این کتاب تنها نوآوری نیست، بلکه «نوآوری دیزاین محور» است.
هوش مصنوعی به عنوان یک پدیدهی به اصطلاح نوظهور، تاریخچهای بسیار طولانی دارد.
هوش مصنوعی، سیر و روند تاریخی پرفراز و نشیبی را طی نموده است تا از اولین ماشین تورینگ(به عنوان دریچهی ورود به دنیای شگفتانگیز رایانهای)، تا شبکههای عصبی امروزی را طی نماید.
برای این که یک محصول در روتین زندگی فرد وارد و عادتساز شود، باید کاربر روی آن محصول سرمایهگذاری کند. هر چه کاربران، زمان و تلاش بیشتری را روی یک محصول یا خدمت سرمایهگذاری کنند، آن را بیشتر ارزشگذاری میکنند.
در مرحله پاداش متغیر، با حل یک مشکل، به کاربر پاداش داده میشود و همین، انگیزه عمل در مرحله قبل را تقویت میکند. ایال برای درک بهتر اهمیت پاداشهای متغیر، ما را به سفری در مغز دعوت میکند.
برای شروع یک عمل، انجام دادن (doing) باید آسانتر از فکر کردن (thinking) باشد. چرا که برای انجام یک عمل، هر چه تلاش فکری بیشتری صرف کنیم، احتمال شکل گیری عادت کمتر میشود.
ما زمانی رفتاری را انجام میدهیم که محرک، انگیزه کافی و توانایی لازم را برای انجام عمل داشته باشیم. اگر هر کدام از این عوامل حضور نداشته باشند، یا به میزان کافی موجود نباشند، رفتاری شکل نمیگیرد.
عادتها تحت تاثیر محرکها در طول زمان ساخته میشوند. برای درک بهتر، بیایید روند شکل گیری مروارید را بررسی کنیم. ورود یک دانه کوچک شن یا یک انگل ناخوشایند به درون صدف، باعث تحریک سیستم صدف میشود و بنابراین شروع میکند به لایههایی درخشان ساختن، تا این مهاجم را بپوشاند. عادتهای ما مانند مروارید هستند؛ به بستری نیاز دارند تا روی آن ساخته شوند. این محرکها هستند که بستر و مبنا را برای تغییر رفتار و شکل گیری عادت فراهم میکنند و ما را به سمت عمل سوق میدهند.
در مقدمهی این جلد از کتاب، رسانههای اجتماعی را به عنوان استعمار فضای میان پخش سنتی و ارتباط خصوصی دو تایی تعریف کردیم، که در مقیاسی از اندازهی گروه و درجات حریم خصوصی را در اختیار مردم قرار میدهد که آن را اجتماعی بودن مقیاس پذیر مینامیم. هر چند ما علاقه نداریم که تعریفمان بسیار فشرده یا مطلق دیده شود. بسیار نمونههای قبلی از ارتباطات گروهی آنلاین، مانند تابلوهای اعلانات و اتاقهای گفت و گو وجود داشت. همچنین اصرار بر این موضوع که واتساپ زمانی که به عنوان یک گروه استفاده میشود، نوعی از رسانهی اجتماعی است؛ اما زمانی که فقط میان دو نفر استفاده شود، غیر قابل قبول است. تعریف ما نه مطلق است و نه مرزهای ثابتی دارد؛ بلکه دستگاهی اکتشافی است که به روشن شدن پارامترهای مطالعهی ما کمک میکند.
ایمیل:
thinktankrasta@gmail.com