در مرحله پاداش متغیر، با حل یک مشکل، به کاربر پاداش داده میشود و همین، انگیزه عمل در مرحله قبل را تقویت میکند. ایال برای درک بهتر اهمیت پاداشهای متغیر، ما را به سفری در مغز دعوت میکند.
آخرین دیدگاهها
در مرحله پاداش متغیر، با حل یک مشکل، به کاربر پاداش داده میشود و همین، انگیزه عمل در مرحله قبل را تقویت میکند. ایال برای درک بهتر اهمیت پاداشهای متغیر، ما را به سفری در مغز دعوت میکند.
برای شروع یک عمل، انجام دادن (doing) باید آسانتر از فکر کردن (thinking) باشد. چرا که برای انجام یک عمل، هر چه تلاش فکری بیشتری صرف کنیم، احتمال شکل گیری عادت کمتر میشود.
ما زمانی رفتاری را انجام میدهیم که محرک، انگیزه کافی و توانایی لازم را برای انجام عمل داشته باشیم. اگر هر کدام از این عوامل حضور نداشته باشند، یا به میزان کافی موجود نباشند، رفتاری شکل نمیگیرد.
عادتها تحت تاثیر محرکها در طول زمان ساخته میشوند. برای درک بهتر، بیایید روند شکل گیری مروارید را بررسی کنیم. ورود یک دانه کوچک شن یا یک انگل ناخوشایند به درون صدف، باعث تحریک سیستم صدف میشود و بنابراین شروع میکند به لایههایی درخشان ساختن، تا این مهاجم را بپوشاند. عادتهای ما مانند مروارید هستند؛ به بستری نیاز دارند تا روی آن ساخته شوند. این محرکها هستند که بستر و مبنا را برای تغییر رفتار و شکل گیری عادت فراهم میکنند و ما را به سمت عمل سوق میدهند.
در مقدمهی این جلد از کتاب، رسانههای اجتماعی را به عنوان استعمار فضای میان پخش سنتی و ارتباط خصوصی دو تایی تعریف کردیم، که در مقیاسی از اندازهی گروه و درجات حریم خصوصی را در اختیار مردم قرار میدهد که آن را اجتماعی بودن مقیاس پذیر مینامیم. هر چند ما علاقه نداریم که تعریفمان بسیار فشرده یا مطلق دیده شود. بسیار نمونههای قبلی از ارتباطات گروهی آنلاین، مانند تابلوهای اعلانات و اتاقهای گفت و گو وجود داشت. همچنین اصرار بر این موضوع که واتساپ زمانی که به عنوان یک گروه استفاده میشود، نوعی از رسانهی اجتماعی است؛ اما زمانی که فقط میان دو نفر استفاده شود، غیر قابل قبول است. تعریف ما نه مطلق است و نه مرزهای ثابتی دارد؛ بلکه دستگاهی اکتشافی است که به روشن شدن پارامترهای مطالعهی ما کمک میکند.
زمانی که برای اولین بار وارد دنیای واقعیت مجازی شدم، افکار قبلیام را در خصوص رایانه به طور ناگهانی در هم شکست. به جای این که با صفحه کلید یا ماوس جلوی صفحه نمایش بنشینم، کلاه ایمنی را بر سر گذاشتم و دستکشی را پوشیدم و در آن لحظه احساس کردم در دنیای رایانهای غوطهور هستم. دیگر بیرون از رایانه نبودم، از شیشهی نمایشی که همیشه روبه رویم قرار داشت عبور کردم. بخش فلسفی ذهنم دچار ارتعاش و دیوانگی شد.
فصل اول کتاب قلاب با عنوان قلمرو عادتها (The Habit Zone)، با مثالی از زندگی شخصی ایال آغاز میشود. او به خاطر تغییر برنامه کاریاش، دویدن صبحگاهی خود را به عصر موکول میکند و بدون آن که متوجه باشد به خانم همسایه صبح بخیر میگوید و وقتی به خانه بازمیگردد صورتش را اصلاح میکند! او با این مثال نشان میدهد که عادتهای نهادینه شده در ما تا چه اندازه رفتارهای روزانه ما را هدایت میکنند. وی در ادامه به اهمیت کلی و مزایای رقابتی محصولات عادتساز برای کسبوکارها میپردازد.
در ابتدای قرن 15 شمسی، اهمیت رسانههای جمعی و جایگاه آنها در نظام سیاستگذاری کلان کشور بیش از پیش هویدا میشود. این مهم ما را بر آن میدارد که درباره مواجهه با فناوریهای نوین موضعی خردمندانه اتخاذ کنیم و ربط و نسبت آن را با فرهنگ ایرانیـاسلامی مورد سنجش قرار دهیم.
بسیاری از مطالعات پیشین در ارتباط با رسانههای اجتماعی بر پلتفرمهایی مشخص، هم چون کتابهای و مقالات اختصاص داده شده بر یک پلتفرم خاص، مانند فیسبوک یا توییتر، تاکید دارند. برای مثال، درک توییتر، به عنوان یک پلتفرم، اهمیت دارد: شرکت مالک آن، روش کار و ایدهی رسانههای اجتماعی مبتنی بر پیامهایی است که باید کمتر از 140 کاراکتر باقی بمانند. با این حال، از منظری انسانشناختی، اگر بپرسیم که توییتر حقیقتا چیست، فکر کردن به میلیونها توییت، ژانرهای نمونه، تفاوتهای منطقهای و پیامدهای اجتماعی و عاطفی آن برای کاربران منطقیتر است.
در حالی که رسانههای اجتماعی فرصتهای زیادی را برای مشارکت و توانمند سازی شخصی، حرفهای و فرهنگی فراهم میسازند، شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد زنان و دختران در این فضاها، به دلیل زن ستیزی آنلاین، در محرومیت هستند. این محرومیت منجر به تاثیراتی مستقیم از نظر سلامت روانی و رفاه میشود. همچنین تاثیراتی اجتماعی دارد که مشارکت و مزایایی را که آنها میتوانند به صورت آنلاین به آنها دسترسی داشته باشند، محدود میکند.
در این لکچر، در خواهید یافت که چگونه مدل تبلیغاتی اینترنت در حال دگرگونسازی حریم خصوصی است و برای حفاظت از خود چه میتوانید بکنید. از آنجا که شخصیسازی[1] نه تنها تبلیغاتی را که میبینیم و اخباری را که میخوانیم شکل میدهد، بلکه نتایج جستجوی گوگل ما را نیز سازماندهی میکند؛ نه تنها احتمال ایجاد ارزشهای مشترک بلکه امکان بروز واقعیتی مشترک هم روز به روز دستنیافتنیتر خواهد شد. درست است که این فیلترها میتوانند مزایایی هم داشته باشند؛ مثلاً ممکن است ما را از تیررس مزاحمت تبلیغات و اطلاعاتی که منعکسکنندهی ترجیحات و خواستههای ما نیستند، در امان بدارند؛ با این حال، از بین بردن تجربیات فرهنگی مشترک هزینههایی دارد.
ایمیل:
thinktankrasta@gmail.com