تحول دیجیتال یک ابتکار راهبردی است که فناوری دیجیتال را در تمام حوزههای یک سازمان گنجانده است. این فرآیند به ارزیابی و نوسازی فرآیندها، محصولات، عملیات و بسته فناوری سازمان میپردازد تا امکان نوآوری مداوم، سریع و متمرکز بر مشتری را فراهم آورد.
تحول دیجیتال یک ابتکار راهبردی است که فناوری دیجیتال را در تمام حوزههای یک سازمان گنجانده است. این فرآیند به ارزیابی و نوسازی فرآیندها، محصولات، عملیات و بسته فناوری سازمان میپردازد تا امکان نوآوری مداوم، سریع و متمرکز بر مشتری را فراهم آورد.
هوش مصنوعی از طریق استنباط کردن دربارۀ افراد، بر حریم خصوصی تأثیر میگذارد. استنباط به واسطۀ پدیدهای رخ میدهد که آن را «اثر تجمیع» مینامم. این پدیده بیانگر این حقیقت است که واقعیتهایی که میتوان با اتصال انبوهی از قطعات کوچک دادههای شخصی آشکار کرد، بسیار بیشتر از چیزی است که هریک از قطعات به طور جداگانه قابلیت ارائۀ آن را میداشتند.
به هنگامی که با بحث نظری در مورد پارادایمهای آیندهپژوهی آشنا میشویم، به نظر میرسد که اکتشاف تحولات آینده اغلب شامل قالبهای مشارکتی هنجاری برای کشف تصاویر و مفاهیم مختلف ذینفعان است. آیندهپژوهی مطالعه علمی پیشرفتها و محدودههای ممکن، مطلوب و محتمل آینده و همچنین شرایط این موارد درگذشته و حال است. آیندهپژوهیهای مدرن فرض میکنند که آینده به طور کامل قابل تعیین نیست و زمینهای برای طراحیِ پیشرفتهای آینده به طرق مختلف وجود دارد.
هوش مصنوعی، با خود جمعآوری حجم بیسابقهای از داده را به ارمغان آورده است.دادههای شخصی عمدتاً به دو روش برای هوش مصنوعی جمعآوری میشوند: از طریق جمعآوری بدون رضایت داده از سطح اینترنت یا به واسطۀ تغییر کاربری دادههای مشتری یا کاربر.
در ادبیات حوزهی «طراحی پژوهی»، «خدمت»، راهبرد سازمانها برای دستیابی به اهداف گوناگون ازجمله اهداف اجتماعی است که با ارائه محتوای مشخص و از طریق کانال مشخص از ارائهدهنده خدمت به دریافتکننده آن انتقال مییابد و بهزعم اوریچ و همکاران (2006) دارای الزامات کارکردی «پشتیبانی» و کارکردهای «ارضای نیازها» و «فراهم کردن اطلاعات» است.
در این بخش، یک نقشۀ راه نظارتی برای هوشمصنوعی و حریم خصوصی به دست خواهم داد و در این باره بحث خواهم کرد که قانون حریم خصوصی باید چگونه دگرگون و سازگار شود تا از عهدۀ رسیدگی به مشکلات حریم خصوصی ناشی از هوشمصنوعی برآید.
کنش دیزاین (در معنای مصدریت فعل مذکور)، بهزعم بسیاری از نظریهپردازان این حوزه از دانش، بسیار مبهم است؛ بهگونهای که همین ابهام در ماهیت و معنا، چالشهای فلسفی متعددی را متوجه دانش این مقوله نموده است. از آنجاییکه در غیاب فهم کارکرد بنیانهای فلسفی هر حوزه از دانش، تحقق صورت مناسب و کامل دانشپژوهی در آن ممکن نیست، تعمیق شناخت نسبت به دانش دیزاین همواره دغدغه ارباب نظر در باب حکمت عملی بوده و پژوهشهای علمی و نظاممند پیرامون آن در طی سه نسل ترمینولوژی صورت پذیرفته است.
سند ملی هوش مصنوعی اخیرا به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است. سال گذشته، آقای خسروپناه، دبیر این شورا، اشاره کرد که برای تنظیم سند از رویکرد حکمرانی شبکهای بهره گرفته میشود و ذینفعان مختلف در این موضوع دخیل خواهند شد. با این حال، باز هم سندی در سطح ملی پشت درهای بسته و در اتاقهای کارگروههای شورا تنظیم شد و عملا نه خبرگان دانشگاهی و نه متخصصان فعال در کسبوکارهای هوش مصنوعی نقش خاصی در تدوین سند نداشتند، چه رسد به آنکه در تصویب آن رأیی داشته باشند.
زمانی که هنر و علم در ظاهری فریبنده یکدیگر را ملاقات میکنند و ماشینها ذهنی از آنِ خودشان را به کار میگیرند، قلبها و دیدگان ما را ترسی فرامیگیرد که مبادا حریم خصوصی، که زمانی گرامی داشته میشد، از میان برود.
پیوند حکمتهای «تربیت» و «طراحی» در گرو وجود ارتباط ذاتی میان عناصر «حقیقتجویی» و «کنشمحوری» و وجود مضمون مشترکِ «پویایی در جهت تغییر مطلوب» به شرط «حصول نتیجه» است که این امر تا حدی بهصورت بازآفرینی حکمتهای یاد شده در قالب «کنش پژوهی تربیتی» و «پژوهش از طریق طراحی» تحقق یافته است.
ایمیل:
thinktankrasta@gmail.com