ساختارهای اجرایی بهطور سنتی برای حل مسائل «خوشساختار» (با متغیرهای معین و راهحلهای خطی) شکل گرفتهاند. با این حال، چالشهای کلان و معاصر کشور از جنس مسائل «بدساختار» (Ill-structured) هستند که در آنها علتها و معلولها در هم تنیدهاند. تداوم استفاده از ابزارهای صرفاً اداری برای حل این پیچیدگیها، ممکن است منجر به فرسایش منابع و کاهش اثرگذاریِ تلاشهای مخلصانه شود. این یادداشت با معرفی متدولوژی «بازطراحی مسئله» (Reframing)، پیشنهادی تدریجی و عملیاتی برای ارتقای بهرهوری سیاستها ارائه میدهد. هدف اصلی، عبور از «اقدامات کوتاهمدت» به سمت «فهمِ عمیق صورتمسئله» جهت نیل به پایداری و تابآوری ملی است.