بررسی حقوقی حکم انتصاب رئیس ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور

فهرست مطالب

طرح مسئله

در تاریخ ۲۳ اردیبهشت 1405، رئیس‌جمهور طی حکمی، معاون اول خود را با حفظ سمت به ریاست «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور» منصوب کرد. این حکم مشتمل بر دو بخش است: متن اصلی که مأموریت کلی را ترسیم می‌کند، و یک پیوست تفصیلی که در هشت ماده، چشم‌انداز، مأموریت، اهداف کلان، وظایف و اختیارات، ساختار، دبیرخانه، کارگروه‌های تخصصی و نظام نظارت ستاد را تعریف می‌کند.

آن‌چه این سند را از یک حکم انتصاب متعارف متمایز می‌سازد، ماهیت مضاعف آن است. پیوست الحاقی نه صرفاً حدود مأموریت یک مقام را مشخص می‌کند، بلکه نهادی جدید با صلاحیت‌های فرادستگاهی، اختیار سیاست‌گذاری کلان و ضمانت اجرای الزامی برای تمام دستگاه‌های حاکمیتی ایجاد می‌نماید. این ویژگی، پرسش‌های حقوقی را درباره منشأ صلاحیت، سلسله‌مراتب هنجاری و انطباق با نظام حقوقی کشور مطرح می‌سازد.

یادداشت حاضر به بررسی این پرسش‌ها می‌پردازد و ایرادات سند را در چهار لایه مجزا تحلیل می‌کند. نخست، ایراد بنیادین ناظر به ماهیت سند و فقدان صلاحیت تأسیسی مطرح می‌شود. سپس مغایرت با احکام رهبری شهید به‌عنوان بالاترین سطح اسناد لازم‌الاتباع بررسی می‌گردد. در مرحله بعد، تعارض سند با اصول قانون اساسی در چند محور مستقل واکاوی می‌شود. در پایان، مغایرت‌های سند با قوانین عادی — شامل قوانین برنامه‌ای، تخصصی و مصوبات الزامی — مورد بررسی قرار می‌گیرد. این ترتیب، از بالاترین به پایین‌ترین سطح اسناد حقوقی کشور پیش می‌رود و هر ایراد را در جایگاه دقیق خود در این نظم می‌نشاند.

ایراد بنیادین: تحویل‌ناپذیری ماهیت سند به «حکم انتصاب»

پیش از ورود به لایه‌های مغایرت، باید بر یک ایراد ساختاری تأکید کرد که مقدم بر تمام ایرادات دیگر است: آیا رئیس‌جمهور اساساً صلاحیت تأسیس چنین نهادی را داشته است؟

در نظام حقوق اداری، حکم انتصاب از منظر ماهوی یک عمل حقوقی شخصی و جزئی است. موضوع آن، تعیین یک فرد مشخص برای تصدی یک سمت از پیش موجود یا انجام یک مأموریت از پیش تعریف‌شده است. این نوع عمل حقوقی، ذاتاً ابزار ایجاد نهاد، توسعه ساختار حکمرانی یا تأسیس صلاحیت‌های جدید نیست.

پیوست حکم مورد بحث این مرز را به روشنی نقض کرده است. سند برای نهادی که پیش از این اصلاً وجود نداشته، از ابتدا تا انتها ساختار می‌آفریند، صلاحیت تعریف می‌کند و ضمانت اجرا پیش‌بینی می‌نماید. به این ترتیب، سند از حیث آثار حقوقی، ماهیت یک مقرره سازمان‌ساز و صلاحیت‌آفرین دارد، نه ماهیت یک حکم انتصاب. ایجاد نهادهای عمومی با صلاحیت‌های فرادستگاهی و آثار الزامی فراگیر، مستلزم تصریح قانونی یا اذن مقام رهبری است و نمی‌توان آن را از طریق حکم اجرایی یک‌جانبه رئیس‌جمهور محقق ساخت.

علاوه بر این، قانون اساسی در اصل ۱۳۸ صلاحیت وضع مقررات و تصویب آیین‌نامه را در چارچوب مشخصی به هیئت وزیران سپرده است. صدور مصوبه‌ای با آثار الزامی فراگیر، خارج از سازوکار اصل ۱۳۸ و بدون تصویب در هیئت وزیران، از حیث انطباق با قانون اساسی محل تردید است. چنین اقدامی در رویه حقوقی جمهوری اسلامی ایران فاقد سابقه است.

مغایرت با احکام رهبری شهید

  • حکم مورخ ۱۷/۱۲/۱۳۹۰: تأسیس شورای عالی فضای مجازی

رهبری شهید در این حکم، شورای عالی فضای مجازی را «با اختیارات کافی» به ریاست رئیس‌جمهور تأسیس کرده و صراحتاً آن را «نقطه کانونی متمرکز برای سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری و هماهنگی در فضای مجازی کشور» معرفی نموده‌اند. در همین حکم، ایجاد هماهنگی و هم‌افزایی میان وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و نهادهای مختلف ذی‌ربط در ابعاد علمی، فنی، اقتصادی، حقوقی، انتظامی، امنیتی و دفاعی، از وظایف مرکز ملی فضای مجازی به‌عنوان بازوی اجرایی شورا تعیین شده و بر لزوم «تثبیت و تقویت جایگاه مرکز ملی فضای مجازی به‌عنوان بازوی شورای عالی» تأکید گردیده است.

مقایسه مأموریت‌های اصلی ستاد ویژه با مفاد این حکم، تداخل را آشکار می‌کند. «ایجاد انسجام و هم‌راستاسازی سیاست‌ها، برنامه‌ها و اقدامات» (ماده ۲ مصوبه)، «رفع تعارضات نهادی» (ماده ۲)، «طراحی و استقرار نظام هماهنگی بین‌دستگاهی» (ماده ۴) و «پایش و ارزیابی عملکرد دستگاه‌ها» (ماده ۴) دقیقاً همان کارویژه‌هایی هستند که رهبری شهید آن‌ها را در انحصار شورا و مرکز ملی قرار داده‌اند. تأسیس ستاد ویژه از طریق حکم اجرایی، به معنای ایجاد نهادی موازی در قلمروی است که مقام رهبری آن را به‌صراحت به مراجع دیگری سپرده‌اند.

  • حکم مورخ ۱۴/۰۶/۱۳۹۴: انتصاب اعضای شورای عالی فضای مجازی

رهبری شهید در این حکم، در مقام انتصاب اعضای شورای عالی فضای مجازی، بر یک سیاست صریح تأکید کرده‌اند: «انحلال شوراهای عالی مصوب در گذشته که موازی این شورا هستند، به‌منظور تحکیم جایگاه فراقوه‌ای و موقعیتِ محوری و کانونی شورای عالی و نیز انتقال وظایف آن شوراها به شورای عالی فضای مجازی.» همچنین در مقدمه این حکم، وظیفه اصلی تشکیلات شورای عالی و مرکز ملی فضای مجازی، «سیاست‌گذاری، مدیریت کلان و برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های لازم و به‌هنگام و همچنین نظارت و رصد کارآمد و روزآمد» در عرصه فضای مجازی دانسته شده است.

این حکم نه‌تنها متضمن انحلال نهادهای موازی موجود بود، بلکه با توجه به فلسفه و هدف صریح آن، دلالت روشنی بر ممنوعیت تأسیس نهادهای مشابه در آینده نیز دارد. حکم رئیس‌جمهور با چشم‌پوشی از این منع، نهادی با کارکردهای متداخل با شورای عالی فضای مجازی تأسیس کرده است. توجه به این نکته ضروری است که بخشی از اهداف اعلامی ستاد ویژه در مقدمه سند — «رفع پراکندگی تصمیم‌گیری، تعدد نهادهای مسئول و فقدان انسجام نهادی» — دقیقاً همان مشکلاتی است که رهبری شهید با تشکیل شورای عالی فضای مجازی و منع تأسیس نهادهای موازی در پی رفع آن‌ها بوده‌اند؛ بنابراین، پاسخ به این مشکلات از مسیر تأسیس یک نهاد موازی جدید، در تعارض با راه‌حل مورد نظر رهبری شهید قرار دارد.

با جمع دو حکم فوق، نظام حکمرانی فضای مجازی کشور از منظر رهبری شهید دارای معماری مشخصی است: شورای عالی فضای مجازی در رأس به‌عنوان نقطه کانونی فراقوه‌ای، مرکز ملی فضای مجازی به‌عنوان بازوی اجرایی، و منع صریح از ایجاد نهادهای موازی. حکم رئیس‌جمهور با تأسیس ستادی که هم در جایگاه و هم در وظایف، با این معماری تعارض دارد، از دایره اختیارات قوه مجریه خارج است.

مغایرت با اصول قانون اساسی

  • اصل ۵۷: تفکیک قوا و محدوده اختیارات

اصل ۵۷ قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی ایران را مبتنی بر تفکیک و استقلال قوای سه‌گانه تحت نظارت ولایت مطلقه امر و امامت امت دانسته است. لازمه منطقی این اصل، محدود بودن اقدامات هر قوه به حدود صلاحیت‌های مصرح در قانون اساسی و قوانین عادی است.

سند مورد بحث از این جهت با اصل ۵۷ ناسازگار است که نهادی ایجاد کرده که خود آن را «فرادستگاهی» توصیف می‌کند. این وصف، ادعای جایگاهی فراتر از قوه مجریه را در خود دارد؛ حال‌آنکه رئیس‌جمهور در چارچوب اصل ۵۷ صرفاً رئیس قوه مجریه است و صلاحیت ایجاد نهادی با کارکردهای فراقوه‌ای بدون تصریح قانون اساسی یا اذن رهبری را ندارد. ترکیب ستاد (ماده ۵) که شامل دادستان کل کشور از قوه قضاییه و نماینده مجلس شورای اسلامی است، این ادعای فراقوه‌ای بودن را تأیید می‌کند اما در عین حال تناقضی ایجاد می‌کند: نهادی که رئیس‌جمهور آن را تأسیس کرده، نمی‌تواند هم‌زمان هم فرادستگاهی باشد و هم اعضایش از طریق حکم قوه مجریه گرد هم آمده باشند.

  • اصول ۱۱۳، ۱۲۴، ۱۲۶ و ۱۲۷: حدود صلاحیت رئیس‌جمهور

قانون اساسی، حدود صلاحیت رئیس‌جمهور را به‌طور مشخص تعیین کرده است. اصل ۱۱۳ رئیس‌جمهور را مسئول اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه — جز در اموری که مستقیماً به رهبری مربوط می‌شود — معرفی کرده است. اصل ۱۲۴ ناظر بر تعیین معاونان در حدود قانون است. اصل ۱۲۶ رئیس‌جمهور را مستقیماً مسئول امور برنامه‌وبودجه و امور اداری و استخدامی می‌داند. اصل ۱۲۷ تعیین نماینده ویژه برای «موارد خاص» را مجاز دانسته است.

در هیچ‌یک از این اصول، اختیاری برای ایجاد نهادهای حاکمیتی موازی یا ساختارهای فرادستگاهی با صلاحیت‌های کلان ملی پیش‌بینی نشده است. بر این اساس، اقدام رئیس‌جمهور در تأسیس ستادی که در عمل واجد نقش سیاست‌گذاری، راهبری، هماهنگی و مداخله در صلاحیت سایر نهادهای قانونی کشور است، نه اجرای قانون اساسی، بلکه توسعه یک‌جانبه اختیارات قوه مجریه محسوب می‌شود.

  • اصل ۱۷۶: شورای عالی امنیت ملی و محدوده اختیارات آن

حکم مورد بحث در ذیل امضای رئیس‌جمهور به سمت «رئیس شورای عالی امنیت ملی» نیز اشاره دارد. بخش پایانی مصوبه پیوست نیز تصریح می‌کند که سند «به تصویب رئیس محترم جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی رسیده است.» این ادعا از سه جهت با اصل ۱۷۶ قانون اساسی ناسازگار است.

جهت اول — ماهیت جمعی شورا: شورای عالی امنیت ملی یک نهاد جمعی است که اختیار تصمیم‌گیری بر عهده مجموع اعضای آن است. رئیس شورا به‌تنهایی صلاحیت صدور مصوبه شورا را ندارد و امضای ایشان تنها در کنار فرایند رسمی تصویب اعتبار دارد.

جهت دوم — لزوم تأیید مقام رهبری: بر اساس ذیل اصل ۱۷۶، مصوبات شورای عالی امنیت ملی «پس از تأیید مقام رهبری» قابل اجراست. این تأیید، شرط تعلیقی اعتبار مصوبه است و بدون آن، هیچ تصمیمی از شورا قابلیت اجرایی ندارد. سند مورد بحث از چنین تأییدی برخوردار نبوده است.

جهت سوم — صلاحیت تأسیس شوراهای فرعی: اصل ۱۷۶ صراحتاً مقرر می‌دارد: «شورای عالی امنیت ملی به تناسب وظایف خود شوراهای فرعی از قبیل شورای دفاع و شورای امنیت کشور تشکیل می‌دهد. ریاست هر یک از شوراهای فرعی با رئیس‌جمهور یا یکی از اعضای شورای عالی است که از طرف رئیس‌جمهور تعیین می‌شود.» بر این اساس، صلاحیت تأسیس شورای فرعی با خود شورا به‌صورت جمعی است، نه با رئیس آن به‌صورت انفرادی؛ بنابراین، تصویب این سند توسط رئیس‌جمهور حتی در جایگاه رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز خلاف اصل ۱۷۶ قانون اساسی است.

  • اصل ۷۹: محدودسازی اینترنت

بند دوم از فهرست وظایف مندرج در ماده ۴ مصوبه، «تصمیم‌گیری در مورد محدودسازی اینترنت در شرایط خاص یا برای کاربران خاص» را از اختیارات ستاد دانسته است. اصل ۷۹ قانون اساسی به‌صراحت مقرر می‌دارد که در مواقع اضطراری، برقراری محدودیت‌های ضروری «موقتاً» و «به پیشنهاد رئیس‌جمهور و تصویب مجلس شورای اسلامی» صورت می‌گیرد. اعطای این اختیار به یک ستاد دولتی بدون تصویب مجلس، نقض این اصل است.

  • اصل ۸۵: عضویت نماینده مجلس در ستاد

ماده ۵ مصوبه، «یک نماینده مجلس شورای اسلامی به انتخاب رئیس مجلس» را در ترکیب اعضای ستاد قرار داده است. اصل ۸۵ قانون اساسی، تفویض حق رأی یا نمایندگی مجلس را در چارچوب مشخصی تعریف کرده است. انتخاب نماینده مجلس برای عضویت در یک نهاد دولتی توسط رئیس مجلس — بدون تصویب نمایندگان — با این اصل ناسازگار است.

  • اصل ۱۱۰ بند ۱: سیاست‌های کلی نظام

بند ۱ اصل ۱۱۰، تعیین سیاست‌های کلی نظام را از صلاحیت‌های انحصاری رهبری دانسته است. در بند ۱۰ سیاست‌های کلی نظام اداری ابلاغی رهبری شهید، بر «چابک‌سازی، متناسب‌سازی و منطقی ساختن تشکیلات نظام اداری در جهت تحقق اهداف چشم‌انداز» تصریح شده است. تشکیل ستادی با عضویت تعداد قابل‌توجهی از وزرا و مقامات کشوری و لشکری نه‌تنها در جهت چابک‌سازی اداری نیست، بلکه موجب تورم تشکیلات اداری کشور خواهد شد. تعارض این اقدام با سیاست‌های کلی ابلاغی رهبری شهید که برای کلیه قوا و ارکان نظام لازم‌الاتباع است، آشکار است.

مغایرت با قوانین عادی

  • بند «ت» ماده ۶۵ قانون برنامه پنج‌ساله هفتم پیشرفت

این بند مقرر داشته: «شورای عالی فضای مجازی، مرجع سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری و هماهنگی در موضوعات مربوط به فضای مجازی است و حسب مورد مصوبات آن برای کلیه دستگاه‌های اجرایی لازم‌الاجراست.» تبصره همین ماده، تدوین نقشه‌راه حکمرانی فضای مجازی، تقسیم کار نهادی، و حوزه امنیت فضای مجازی را بر عهده مرکز ملی با تصویب شورای عالی گذاشته و پیگیری و گزارش‌دهی شش‌ماهه را نیز از وظایف مرکز ملی دانسته است. مقایسه این تکالیف با اهداف و وظایف ستاد ویژه، هم‌پوشانی را نشان می‌دهد که قانون‌گذار آنها را با صراحت به مراجع دیگری سپرده است.

  • بند «ب» ماده ۱۰۵ قانون برنامه هفتم

این بند، سازمان اداری و استخدامی کشور را مکلف کرده با هدف یکپارچه‌سازی نظام تصمیم‌گیری نسبت به «ادغام شوراهای با وظایف مشابه یا متداخل» اقدام کند، «به‌جز شوراهایی که به‌موجب قانون اساسی، اذن مقام معظم رهبری و یا به‌موجب قانون ایجاد شده‌اند.» ستاد ویژه از هیچ‌یک از این استثناها برخوردار نیست: نه به‌موجب قانون اساسی تأسیس شده، نه با اذن رهبری — که اتفاقاً احکام رهبری شهید خلاف آن است — و نه به‌موجب قانون مصوب مجلس؛ بنابراین، تشکیل ستاد، در خلاف جهت اجرای همین قانون، یک نهاد متداخل‌ الوظیفه جدید ایجاد کرده است.

  • مواد ۲۱ تا ۲۳ قانون جرایم رایانه‌ای

طبق این مواد، صلاحیت بررسی، تصمیم‌گیری و صدور دستور در خصوص فیلترینگ، مسدودسازی یا محدودسازی تارنماها و خدمات اینترنتی منحصراً بر عهده «کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» مستقر در دادستانی کل کشور است. ترکیب اعضای این کارگروه، شامل نمایندگان قوای سه‌گانه و نهادهای ذی‌ربط، صراحتاً در قانون مصوب مجلس تعیین شده است. اعطای صلاحیت «محدودسازی اینترنت» به ستاد ویژه، نه‌تنها ایجاد ساختار موازی است، بلکه عملاً به معنای سلب صلاحیت از مرجع قانونی مصوب مجلس شورای اسلامی نیز محسوب می‌شود.

  • قانون تشکیل سازمان پدافند غیرعامل (مصوب ۱۴۰۲)

این قانون، سیاست‌گذاری، پایش، هماهنگی و فرماندهی پدافند سایبری و مقابله با تهدیدات فضای مجازی در سطح زیرساخت‌های حیاتی، حساس و مهم کشور را به «کمیته دائمی پدافند غیرعامل» و سازمان مربوطه واگذار کرده است. تعریف «سیاست‌گذاری در حوزه امنیت فضای مجازی و مقابله با تهدیدات» به‌عنوان وظیفه ستاد ویژه (ماده ۴)، تداخل آشکار با این قانون ایجاد می‌کند.

  • تبصره ۲ ماده ۵: الزامی بودن مصوبات برای «کلیه دستگاه‌ها»

این تبصره از حساس‌ترین بندهای سند از منظر حقوق عمومی است. تبصره مقرر داشته: «مصوبات ستاد پس از تأیید رئیس‌جمهور ابلاغ و برای کلیه دستگاه‌ها لازم‌الاجراست.» نتیجه اجرایی این بند — با توجه به ترکیب ستاد که شامل دادستان کل کشور، نماینده مجلس، و رئیس سازمان اطلاعات سپاه است — آن است که قوه مجریه اختیار الزامی کردن تصمیمات یک نهاد مختلط را بر قوه قضاییه، قوه مقننه و نیروهای مسلح پیدا می‌کند.

این ادعا از دو جهت ایراد دارد: اگر مصوبات ستاد جنبه اجرایی داشته باشد، دخالت اعضای خارج از قوه مجریه در فرایند تصویب آن، مغایر اصل ۶۰ قانون اساسی است. اگر جنبه مقررات‌گذاری داشته باشد، مغایر اصل ۱۳۸ است که سازوکار وضع مقررات توسط قوه مجریه را در هیئت وزیران محدود کرده است. در هر دو حالت، الزامی بودن مصوبات برای دستگاه‌های خارج از قوه مجریه فاقد هر مستند قانونی است.

  • قانون مدیریت داده‌ها و اطلاعات ملی

ماده ۲ این قانون، «سیاست‌گذاری و تصویب راهبردهای کلان نظام تولید، نگهداری، پردازش، دسترسی، یکپارچه‌سازی، تبادل و امنیت داده و اطلاعات ملی» را در صلاحیت انحصاری شورای عالی فضای مجازی دانسته است. ماده ۳ همین قانون، نظارت، مدیریت و تصمیم‌گیری در خصوص تبادل و به‌اشتراک‌گذاری داده‌های ملی را منحصراً به «کارگروه تعامل‌پذیری دولت الکترونیکی» مصوب شورای عالی سپرده است. واگذاری هدف کلان «حفاظت از داده‌ها» (ماده ۳) و «طراحی و استقرار نظام هماهنگی بین‌دستگاهی» (ماده ۴) به ستاد ویژه، تداخل صلاحیت آشکار با این مراجع قانونی است.

  • قانون محاسبات عمومی کشور (مصوب ۱۳۶۶)

طبق مواد ۱۱، ۲۱ و ۵۰ این قانون، هرگونه ایجاد تعهد مالی برای دولت و توزیع منابع اعتباری باید منحصراً در چارچوب موافقت‌نامه‌های متبادله با سازمان برنامه‌وبودجه و ردیف‌های مشخص در قانون بودجه مصوب مجلس صورت گیرد. اعطای اختیار «حمایت از توسعه زیرساخت‌های کلیدی» (ماده ۴) و «ایجاد سازوکارهای حمایت از نوآوری و شرکت‌های دانش‌بنیان» (ماده ۴) به ستاد ویژه، بدون رعایت تشریفات قانون محاسبات عمومی، می‌تواند به جابه‌جایی اعتبارات خارج از اراده مجلس و نقض انضباط مالی کشور منجر شود.

جمع‌بندی

بررسی حقوقی سند نشان می‌دهد که ایرادات آن ساختاری‌اند و ریشه در یک انتخاب نادرست دارند: استفاده از ابزار حکم اجرایی برای هدفی که مستلزم ابزار قانونی متفاوت و معادل است.

از منظر صلاحیت تأسیسی، ایجاد نهادی با کارکردهای فرادستگاهی و آثار الزامی فراقوه‌ای، نیازمند قانون مصوب مجلس یا اذن صریح مقام رهبری است. از منظر محتوایی، وظایف و اختیارات تعریف‌شده برای ستاد، در تعارض با احکام صریح رهبری شهید مورخ ۱۷/۱۲/۱۳۹۰ و ۱۴/۰۶/۱۳۹۴، با بند «ت» ماده ۶۵ و بند «ب» ماده ۱۰۵ قانون برنامه هفتم، با قوانین خاص متعدد از جمله قانون جرایم رایانه‌ای، قانون پدافند غیرعامل و قانون مدیریت داده‌ها، و با اسناد مصوب شورای عالی فضای مجازی قرار دارد.

بقای سند به شکل فعلی، پیامد حقوقی مشخصی به همراه دارد: مصوبات ستاد در حوزه‌هایی که قانون‌گذار یا احکام رهبری شهید صلاحیت تصمیم‌گیری را به مراجع دیگری سپرده‌اند، از پشتوانه حقوقی لازم برخوردار نخواهند بود. سند نمی‌تواند صلاحیتی را ایجاد کند که قانون آن را به مرجع دیگری داده است؛ و حکم اجرایی رئیس‌جمهور نمی‌تواند قانون مصوب مجلس یا احکام رهبری شهید را نسخ کند. در نتیجه، هر مصوبه ستاد که با صلاحیت‌های قانونی شورای عالی فضای مجازی، کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، یا سایر مراجع صالح تداخل داشته باشد، در معرض بی‌اثری حقوقی قرار دارد. افزون بر این، وجود نهادی که برای خود صلاحیت فرادستگاهی ادعا می‌کند اما فاقد پایه قانونی معتبر است، ابهامی دائمی در تقسیم مسئولیت‌های حکمرانی فضای مجازی ایجاد می‌کند — ابهامی که به‌جای رفع ناهماهنگی که هدف اعلامی سند بوده، ناهماهنگی را در لایه‌ای عمیق‌تر بازتولید می‌نماید.

اهداف کلانی که سند، در مقدمه و ماده ۱ خود برمی‌شمارد — استقرار حکمرانی یکپارچه، رفع پراکندگی تصمیم‌گیری، توسعه زیرساخت‌های دیجیتال و تأمین دسترسی آزاد و ایمن — اهدافی هستند که با اسناد بالادستی موجود، از جمله سند راهبردی مصوب ۱۴۰۱ شورای عالی فضای مجازی، همراهی دارند. مشکل نه در هدف، بلکه در مسیر انتخاب‌شده برای تحقق آن است. تأسیس نهاد موازی، چه از طریق حکم اجرایی و چه از مسیر قانون مصوب مجلس، به‌جای رفع ناهماهنگی، صرفاً نقطه تعارض را جابه‌جا می‌کند.

مسیر حقوقی معتبر برای رسیدن به همین اهداف، اصلاح از درون ساختارهای موجود است: تقویت جایگاه اجرایی مرکز ملی فضای مجازی، بازتعریف دقیق‌تر تقسیم‌کار میان نهادهای ذی‌ربط در چارچوب مصوبات شورای عالی، و در صورت نیاز به توسعه اختیارات، طی مسیر قانونی از طریق تصویب در خود شورای عالی فضای مجازی به‌عنوان تنها مرجع صالح برای این تصمیم.